۴ سال پیش برای این که حرف هایم را بزنم وبلاگ زدم. یعنی وبلاگ نویس شدم. یعنی در واقع سعی کردم که وبلاگ نویس شوم.
۴ سال گذشت. وبلاگم هنوز زنده است. هنوز هم سعی می کنم.
۴ سال گذشت اما هنوز وبلاگ نویس نشده ام.
سلام . . .
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 19:40 توسط حسین
|
شاید در حالت عادی بتوان با یک تکه ی بزرگ کیک و یک لیوان نوشابه ی سرد و یک سی دی که پر از فیلم های . . . خوب باشد، شب خوبی را سپری کرد. اما در یک هوای سرد هیچ کدام به درد نمی خورد. در هوای سرد باید نوشت. داغ و تازه. از زخم. از درد. شاید سقف سرد آدم هم به فنا برود. اما ریختن بعضی از عرق ها و خروج بعضی از اوره ها به همه چیز می ارزد. برای گرم شدن می نویسم. البته اگر اسمش نوشتن باشد.