حالا . . .
حالا هزار و هفتصد و چهل و پنج روز است که دوستت دارم
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 12:4 توسط حسین
|
حالا هزار و هفتصد و چهل و پنج روز است که دوستت دارم
شاید در حالت عادی بتوان با یک تکه ی بزرگ کیک و یک لیوان نوشابه ی سرد و یک سی دی که پر از فیلم های . . . خوب باشد، شب خوبی را سپری کرد. اما در یک هوای سرد هیچ کدام به درد نمی خورد. در هوای سرد باید نوشت. داغ و تازه. از زخم. از درد. شاید سقف سرد آدم هم به فنا برود. اما ریختن بعضی از عرق ها و خروج بعضی از اوره ها به همه چیز می ارزد. برای گرم شدن می نویسم. البته اگر اسمش نوشتن باشد.