اتوبوس از می نی بوس بزرگ تر است!
قرار است سال تحویل شود. معمولاً سال در یک لحظه ی خاص این طوری می شود.
سال نود یک جوری بود. به سه دلیل نمی گویم که سال مزخرفی بود.
فردا قرار است نود و یک شروع شود. دوست داشتم چند تا ماجرا را یکی کنم و یک داستان بنویسم که به دو دلیل نمی نویسم. دلیل دومش این است که نویسنده نیستم.
سال نود درست است که ارزانی نبود ولی خب زلزله هم نبود و به همین دلیل و یک دلیل دیگر از دولت تشکر می کنم.
به قول حامد کلی آرزوی خوب و صد سال به این سال ها می کنیم که البته هیچ اتفاق خوبی هم نمی افتد.
تمام کائنات منتظرند ببینند آقای سال نام گذاری کننده چه چیزی می فرمایند.
و به تمام دلایلی که فکر می کنید و می کنم امسال که تمام شود ته دلم یک مقداری امید دارم برای سال بعد بعضی ها فعلاً زنده بمانند تا به انتهای ارگانیسم خودشان چوب حراج بزنند که دیرتر بمیرند.
عصبانی نیستم. فقط مانده ام. گیر کردم. حیرت و اینا. شب عیدی تلوزیون اخراجی ها پخش می کند. و چه قدر خوب است که آدم مدفوع نخورد.
محمود گفت ما باید منتظر بهار بشریت باشیم! به نمایندگی از خودم یک عدد موفق باشید به او و خانواده ی محترمش تقدیم می کنم.
سلام . . .
شاید در حالت عادی بتوان با یک تکه ی بزرگ کیک و یک لیوان نوشابه ی سرد و یک سی دی که پر از فیلم های . . . خوب باشد، شب خوبی را سپری کرد. اما در یک هوای سرد هیچ کدام به درد نمی خورد. در هوای سرد باید نوشت. داغ و تازه. از زخم. از درد. شاید سقف سرد آدم هم به فنا برود. اما ریختن بعضی از عرق ها و خروج بعضی از اوره ها به همه چیز می ارزد. برای گرم شدن می نویسم. البته اگر اسمش نوشتن باشد.