صدای سکوت نارنجی ات را با نان اضافی نقاشی می روم . . .
این کافینت ارزونه. ولی از این یارو خوشم نمیاد. تقریبا هر وقت می بینمش داره در مورد شرط بندی و پیش بینی نتایج فوتبال حرف می زنه. هر کی رو می بینه به این کار مسخره دعوتش می کنه. حدود 35 سالشه با 32 کیلو وزن و 143 سانت ارتفاع ( خیلی احمقانس که به این عدد بگم ارتفاع ). وحشتناکه. چند روز پیش داشت از فلسفه ی این کار ( پیش بینی ) حرف می زد. تمام لیگای دنیا رو دنبال می کنه. لباسش خیلی ناجوره. من خودم به لباسام اهمیت نمی دم ولی دیدن لباسای این یارو مثل باز کردن چشم توی یه تشت پر از اسیده. تکیه کلامش جسارتنه. یه بار ازش پرسیدم چرا سیستماتون همیشه خاموشه؟ گفت جسارتاً پول برق زیاد واسون میاد. آخرین شاه بیتی هم که ازش شنیدم این بود که من در چند سال آینده جسارتاً چندین میلیون دلار توی پیش بینی کاسب می شم. تو دلم گفتم . . . ( چیز خوبی نگفتم ).
در حال حاضر جلوی خونمون یه ماشین یه قورباغه رو له کرده. کامنتای خشن و بی آدرسم زیاد واسم میاد. احساس ترس می کنم. همین جا به خاطر طرفداری از چیز و فحش دادن به آقای بی همه چیز از ملت همیشه در . . . ( به قرآن همین الان این یارو کافینتیه یه عطسه کرد در حد آقای خودنگار ) داشتم چی می گفتم؟! هیچی. بی خیال. من خوبم ولی گشنمه. دارم رژیم می گیرم. تا اول تیر باید 15 یا 16 کیلو وزن کم کنم. پیاده روی می کنم و پول تاکسی رو پس انداز می کنم و میام این جا. این کافینت خیلی ارزونه. ولی از این یارو . . .
دیر نوشت: با عرض شرمندگی. نمی دانم چطور شد که کامنت ها بعد از تایید نمایش داده می شدند. راحت باشید و فحش بدهید. من همه را نمایش می دهم. اصلا کار من همین است. من همه چیز را ( حالا دقیقا نه همه چیز ) نمایش می دهم.
سلام . . .
شاید در حالت عادی بتوان با یک تکه ی بزرگ کیک و یک لیوان نوشابه ی سرد و یک سی دی که پر از فیلم های . . . خوب باشد، شب خوبی را سپری کرد. اما در یک هوای سرد هیچ کدام به درد نمی خورد. در هوای سرد باید نوشت. داغ و تازه. از زخم. از درد. شاید سقف سرد آدم هم به فنا برود. اما ریختن بعضی از عرق ها و خروج بعضی از اوره ها به همه چیز می ارزد. برای گرم شدن می نویسم. البته اگر اسمش نوشتن باشد.