یکی یکی می آیند و می روند. روزها را می گویم.

و من پر از انتظارم. پر از برنامه هایی که به محض دیدنت احتمالاً فراموششان می کنم و تنها در آغوشت می کشم و عطر تنت را به خستگی چند ماهه ی تن خسته ام هدیه می دهم و می نشینم و برایت می گویم:

از قصه هایی که این روزها دیدم و شنیدم

دوست دارم ریز به ریز همه را بگویم و تو با آن چشمان کودکانه ات بی صدا نگاهم کنی و همه را بشنوی و بعد به جای تلخ داستان که برسم آهسته روی شانه هایت اشک بریزم و با نوازش گرمت برخیزم و دنباله ی داستان را بگویم.

آری غزلک زیبای من

یکی یکی آمدند و ماندند

قاتلان را می گویم. با زر و زور آمدند. با تمام چیزهایی که قرار نبود دست نا اهلان باشد. اما تنها این نیست. مشکل فقط همین یکی نیست. راه خیلی پیش از این دو راهی داشت. همان دو راهی را اشتباه رفتیم. همان جا که نا مردمان تزویر را اسلحه ساختند و حالا رنگ همه ی چیزهای خوب را گرفتند: رنگ شرع، قانون، خیرخواهی، معلمی، نان رسانی، رنگ قیم. قیمِ مایی که قرار بر استقلالمان بود. رنگ عدالت گرفته اند. رنگ قاضی عادل. آن هم با لباسی که روزگاری بیش از لباس بود و امروز کم تر و پست تر و زشت تر و ترس زا تر از یک لباس معمولی. چیزیست شبیه اسباب ابلیس. اسلحه ی استعمار. سجاده ی منافق و تیغ خائن.

و حالا با این لباس داور شده. داوری بین من و برادرم که به نانی و کم تر از نانی به نزاع بر خواسته ایم و حالا حضرت قاضی که خود محتکر گندم خلق است، حاکم ما می شود!!

چه بد دوره ایست. نا مرضی الطرفین حکم می کند و بند اول و آخر حکمش به به و چه چهِ من و برادر است که باید او را، لباسش را و عقیده ی ناپاکش که حاصل ازدواجِ بی خطبه ی بازار و حوزه است را به شعر و کلام آذین ببندیم و شهر را مژده ی حضور و وجود نشانه های کامل خدا بدهیم و بعد برویم به نانی و بیش از نانی شکرانه ی اجرای عدالت حاکم را به جا آوریم. یا با خراج یا ولیمه. یا نذر. یا صدقه. یا . . .

اختیار با خودمان است!!! چه آزاد!! چه مختار!!

 

 

 

                                                                                                                          سلام . . .

چه خوشگل و بلند و روم به دیوار دراز شدی امشب!!

به جان خودم قصد بدی ندارم. بیکار بودم و ماه رمضان بود (و هست). گفتم حالا که نباید برم تو اون سایتا پس برم در مورد دو تا مطلب که صد و هشتاد درجه با هم فرق دارن و البته که هیچ ربطی به هم ندارن تحقیق کنم. هر دو مطلب رو در ماه مهمانی خدا از دو تا سایت دزدیم. اولی از سایت تورجانه:

۳۰هزار موقوفه حوزوی
طی دوسال گذشته بیش از ۳۰ هزار موقوفه در کشور شناسایی شده که متعلق به حوزه‌های علمیه است. مدیران اوقاف گفته‌اند بسیاری از موقوفات حوزه‌های علمیه در کشور وجود دارد که تاکنون شناسایی نشده است و اگر موقوفات شناسایی و احیا شود، بسیاری از مشکلات حوزه‌های علمیه برطرف خواهد شد. آنها تاکید می‌کنند که بنابر تاکید رهبر معظم انقلاب این موقوفات احیا خواهد شد. همچنین حجت‌الاسلام حیدر مصلحی سرپرست سازمان اوقاف و امور خیریه خبر داده بود که شناسایی و احیای موقوفات را یکی از برنامه‌های این سازمان است و به همین منظور کارگروهی با هماهنگی شورای مدیریت حوزه علمیه قم و سازمان اوقاف کشور تشکیل شده است. به گفته او در حال حاضر تمامی موقوفات حوزه‌های علمیه در سراسر کشور توسط این سازمان شناسایی شده‌اند و به‌روزرسانی درآمد این موقوفات از دیگر برنامه‌های این کارگروه مشترک است. همچنین آیت‌الله محمد مومن از اعضای برجسته شورای عالی حوزه نیز دو سال پیش تاکید کرده بود که مدیریت حوزه در تامین اعتبار خود مستقل است؛ گرچه برخی از کمبودها را از طریق دولت جبران می‌کنیم، البته این تعامل هیچ تاثیری در استقلال حوزه نداشته است. وی از تعامل حوزه و اداره اوقاف خبر داده و گفته بود: بر اساس مصوبه شورای عالی حوزه، هزینه‌های حوزه باید در درجه اول از وجوه شرعیه و در غیر این صورت، از دولت کمک گرفته شود و در آینده نزدیک درآمد موقوفات مربوط به حوزه با نظارت شورای عالی به امور اجرایی حوزه اختصاص می‌یابد.

و مطلب دوم هم از سایت ویکیپدیا سرقت فرمودم:

انگل:

اَنگَل به گیاه یا حیوانی که برروی یا داخل بدن موجود زنده دیگری زندگی نموده و از این زندگی فایده می‌برد، گفته می‌شود.

انگل‌شناسی علمی است که به وسیله آن شکل خارجی و داخلی و سیر تکامل و طرز سرایت انگل به انسان و حیوان مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

زندگی انگلی عبارتست از یکی از اشکال همزیستی فیزیولوژیکی بین دو حیوان از دو جنس مختلف که یکی از آنها (انگل)معمولاً کوچک‌تر و ضعیف‌تر بوده و در سطح یا داخل بدن جنس قوی‌تر (میزبان)زندگی و تغذیه می‌کند ودر بدن او ایجاد اختلال می‌نماید. این همزیستی ممکن است دایم یا موقت باشد.

 

انواع مختلف زندگی انگلی

۱-انواعی که بر سطح بدن میزبان زیست می‌کنند و به آنها انگل‌های خارجی (Ectoparasite) گفته می‌شود. مانند شپش و کک.

۲-انواعی که در داخل بدن میزبان زندگی می‌کنند و به آنها انگل‌های داخلی (Endoparasite)گفته می‌شود. مانند کرم های روده.

۳-انواعی که در خارج بدن میزبان نیز می‌توانند زندگی کنند و به آنها انگل‌های اختیاری (Facultative)گفته می‌شود.

۴-انواعی که برای ادامه زندگی حتماً باید در داخل بدن میزبان زتدگی کنند و گرنه از بین می‌روند و به آنها انگل‌های اجباری (انگلیسی:Obligatory)گفته می‌شود. مانند اکثر کرم‌های روده‌ای.

۵-انگل‌های موقت (Temporary) آنهایی هستند که مدت کوتاهی به میزبان می‌چسبند.

۶-انگل‌های دایم (Permanent) که تمام یا قسمت مهمی از زندگی خود را در داخل بدن میزبان می‌گذرانند. مانند اکثر کرم‌ها.

۷-انگل‌هایی که به طور اتفاقی وارد بدن میزبانی بجز میزبان اصلی خود می‌شوند که در این صورت سیر تکاملی آنها تغییر می‌کند و به آنها انگل‌های اتفاقی (Accidental)گفته می‌شود. مانند کرم سگ که ندرتاً در انسان مشاهده می‌شود و یا مالاریای میمون که تصادفاً باعث ابتلای انسان می‌شود.

۸-انگل یک میزبانی (Monoxenous)که دوره زندگی خود را در بدن یک میزبان می‌گذرانند. مانند آسکاریس.

۹-انگل‌های چندمیزبانی (Heteroxenous)که باید در بدن دو یا چند میزبان زندگی کنند. مانند انواع فیلرها.

۱۰-انگل‌های بیماریزا (Pathogene)که در بدن میزبان ایجاد ناراحتی می‌کنند.

۱۱-انگل‌های بی‌ضرریا گندروی (Saprophyte) که وجود آنها در بدن میربان بی‌ضرر است. مانند بسیاری از آمیب‌های روده وهمزیستی بین انگل و میزبان را اشتراکی (Cmmensalism)می‌گویند.

۱۲-انگل‌های سرگردان (Erratic) که به انگل‌هایی گفته می‌شود که در بعضی مواقع در اثر وجود عواملی از محل زیست اصلی خود به نقطه دیگری از بدن رفته و در آنجا جایگزین می‌شود. مانند آسکاریس که محل اصلی زیست این کرم در روده کوچک است ولی در اثر شرایطی مانند تب بالا به نقاط دیگری از بدن مانند صفرا یا کبد می‌رود وبه همین علت به این کرم، کرم دیوانه (Mad worm) گفته می‌شود. حتی در یک مورد دیده شده بود که کرم آسکاریس بر اثر تب بالا از چشم پسر بچه‌ای بیرون آمده بود.

انگلهای داخلی: انگلهای داخلی بطور کلی به دو دسته تقسیم می‌شوند: تک یاخته‌ها و کرمها.

 

 

 

 

 

 

                                                                                                                          سلام . . .

تاریخ!!!!!

یه ترازو

دو تا کفه

یه رضا خان این ور

شونصد تا روحانی با طعم کاشانی و فضل الله اون ور

ثانیه ای دیگر نوشت:

مصدق رو چه شکلی حساب کنم؟!!





                                                                                                                       سلام . . .

فرج خیلی باحالی!!!

عجب!!!

فرج الله خان سلحشور در مورد زندگی شخصی محسن مخملباف از خودش کلی افشا گری کرده

البته بهزاد نبوی رو هم بی نصیب نذاشته

واقعاً عاشق فرج شدم

عاشق حکومت شدم

در اصل عاشق نظام شدم یعنی

ببین چه وجدانی بر ملت حاکمه. طرف دزدیش ثابت شده ولی هنوز احساس مسئولیت می کنه و رشادت به خرج می ده و افشا گری می کنه. حتی با وجود این که یک و نیم میلیارد ناقابل جریمه ی دزدیشو باید بده.

احسنت. بارک الله (با تلفظ آقای دشمن قراعت شود لطفاً)

به بابام می گم آدما چرا دزدی می کنن؟

بابام می گه همش بر می گرده به خانواده!!!

ولی واقعا پیدا کردن خونواده ی بعضیا خیلی سخته!!






                                                                                                                       سلام . . .

تقدیم به دو سال پیش

از دو سال پیش تا حالا. یعنی تا الان. کلی حرف هست که نگفتم (نزدم). و البته زور قلمم نرسیده که بگویم. حالا دو سال پیر تر شدم. ولی هنوز بی تجربه ام. هنوز درد به خشم می رسد. نه به فهم.

البته یک چیزهایی را خیلی خوب یاد گرفتم. بعضی وقت ها باید بعضی چیزها را بی خیال شد. نه به خاطر ناتوانی. نه به خاطر این که زورت نمی رسد. یا تقدیر و قسمت و از این قبیل مزخرفات. باید بی خیال شد چون راهی جز این نیست. چون تنهایی زندانبان بدیست.

وبلاگم را دو سال پیش زاییدم. تولدش مبارک. هر چند سرد و تلخ و آزرده ام.





                                                                                                                       سلام . . .