در قاهره
آجری شکسته ام
از دیواری فروریخته که از شرم عریانی
خود می خورد
در تونس
شاخه گلی هستم
به دستان زیباترین دختر انقلابی جهان
به سرخی دستان پرشورش
در کوچه های درعا
اندوهی کشنده ام
در سینه ی مادری نشسته به انتظار
امید بهارم در بیت المقدس
تکثیر نفرتم در طرابلس
در کردستان اما
سرودی نخوانده ام
در تهران
ترسی نهفته
در وطنم
...
دلم تنگ است
اما نه برای تو
برای شریعتی
طالقانی
فرعی های بهشتی
برای وقتی که آخر مطهری
دوباره شریعتی سبز می شود
برای امام حسین
وقتی از شرق به پیروزی می رسد و از غرب به آزادی.
دلتنگ همه مسیرهای نرفته،
به آزادی نرسیده و در انقلاب مانده،
راهی تازه خواهم زد
خیابانی خواهم ساخت
اسمش را تو بگو
شاید به یاد شهری، خیابانی
کوچه ای
خانه ای
کورسوی چراغ اتاقکی
دلم برایت تنگ شد
پ.ن: دنیا با وجود دیاکو جای بهتریست
این دو تا شعر را دیاکو گفته
همین
شاید در حالت عادی بتوان با یک تکه ی بزرگ کیک و یک لیوان نوشابه ی سرد و یک سی دی که پر از فیلم های . . . خوب باشد، شب خوبی را سپری کرد. اما در یک هوای سرد هیچ کدام به درد نمی خورد. در هوای سرد باید نوشت. داغ و تازه. از زخم. از درد. شاید سقف سرد آدم هم به فنا برود. اما ریختن بعضی از عرق ها و خروج بعضی از اوره ها به همه چیز می ارزد. برای گرم شدن می نویسم. البته اگر اسمش نوشتن باشد.