قرار است سال تحویل شود. معمولاً سال در یک لحظه ی خاص این طوری می شود.

سال نود یک جوری بود. به سه دلیل نمی گویم که سال مزخرفی بود.

فردا قرار است نود و یک  شروع شود. دوست داشتم چند تا ماجرا را یکی کنم و یک داستان بنویسم که به دو دلیل نمی نویسم. دلیل دومش این است که نویسنده نیستم.

سال نود درست است که ارزانی نبود ولی خب زلزله هم نبود و به همین دلیل و یک دلیل دیگر از دولت تشکر می کنم.

به قول حامد کلی آرزوی خوب و صد سال به این سال ها می کنیم که البته هیچ اتفاق خوبی هم نمی افتد.

تمام کائنات منتظرند ببینند آقای سال نام گذاری کننده چه چیزی می فرمایند.

و به تمام دلایلی که فکر می کنید و می کنم امسال که تمام شود ته دلم یک مقداری امید دارم برای سال بعد بعضی ها فعلاً زنده بمانند تا به انتهای ارگانیسم خودشان چوب حراج بزنند که دیرتر بمیرند.

عصبانی نیستم. فقط مانده ام. گیر کردم. حیرت و اینا. شب عیدی تلوزیون اخراجی ها پخش می کند. و چه قدر خوب است که آدم مدفوع نخورد.

محمود گفت ما باید منتظر بهار بشریت باشیم! به نمایندگی از خودم یک عدد موفق باشید به او و خانواده ی محترمش تقدیم می کنم.

 

 

                                                                                                                        سلام . . .