تقدیم به دو سال پیش
از دو سال پیش تا حالا. یعنی تا الان. کلی حرف هست که نگفتم (نزدم). و البته زور قلمم نرسیده که بگویم. حالا دو سال پیر تر شدم. ولی هنوز بی تجربه ام. هنوز درد به خشم می رسد. نه به فهم.
البته یک چیزهایی را خیلی خوب یاد گرفتم. بعضی وقت ها باید بعضی چیزها را بی خیال شد. نه به خاطر ناتوانی. نه به خاطر این که زورت نمی رسد. یا تقدیر و قسمت و از این قبیل مزخرفات. باید بی خیال شد چون راهی جز این نیست. چون تنهایی زندانبان بدیست.
وبلاگم را دو سال پیش زاییدم. تولدش مبارک. هر چند سرد و تلخ و آزرده ام.
سلام . . .
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 12:35 توسط حسین
|
شاید در حالت عادی بتوان با یک تکه ی بزرگ کیک و یک لیوان نوشابه ی سرد و یک سی دی که پر از فیلم های . . . خوب باشد، شب خوبی را سپری کرد. اما در یک هوای سرد هیچ کدام به درد نمی خورد. در هوای سرد باید نوشت. داغ و تازه. از زخم. از درد. شاید سقف سرد آدم هم به فنا برود. اما ریختن بعضی از عرق ها و خروج بعضی از اوره ها به همه چیز می ارزد. برای گرم شدن می نویسم. البته اگر اسمش نوشتن باشد.