هنوز هم وقتی گذشته را می بینم و آرزوهایی که همیشه فاصله ی بین خواستن ها و داشتن ها بود، پر از درد می شوم. این بار ولی لبریز از درد های زیبا و خوب – خوب!! آری. لغتش دقیقاً همین است: خوب – مثل کوهی که در دل سر سخت ترین سنگ هایش رگه های باریکی از طلا دارد، این درد هم دلیل خرسندی ام می شود. (بی نظم حرف می زنم؟ می دانم. شوق دارم. خیلی. مثل کودکی و روز خرید دوچرخه که ظهرش عصر نمی شد و عصرش زود شب می شد!)

خرسندم غزل.

خرسند از داشته های امروز که خواسته های دیروزم بود و امروز نقطه ی آغازیست برای خواسته های بزرگ تر و زیبا تر فردا. دیروز خواسته ام لمس بود و امروز فهم. دیروز لبخند و امروز قرار و آرام. دیروز پنهانی آمدن و پنهانی دیدن و پنهانی رفتن. و امروز با صلابت آمدن و آزادانه ایستادن و ماندن و ماندن و ماندن و . . .  و دلیل و زحمت همه ی این ها را همان رگه ی دردی می کشد که روزی به اکتشافش خرسند بودم و امروز استخراجش را آرزو می کنم. غزلک همیشه خوب! برای تو. برای فردای تو. و برای روزهایی که ما . . . ما!! . . . (چه قدر این کلمه ی دو حرفی ته زبانم را هم طعم ته زبانت می کند!) آری. برای آن روز کمی حنجره می خواهم تا اسم نازنینت را در وجودم فریاد کنم. آه غزل. غزل خوب. غزل عزیز. چه قدر . . . چه قدر . . . چه قدر خدا حافظه ام را خوب نقاشی کرده است. هر چه می خواهم به همان شکل اولش هست. به همان رنگ. اولین نگاه. اولین سلام. اولین لبخند.  و آن روز . . . پای آن آبشار و آن همه درخت و آن کوه زیبا و آن آبشار زیبا که از زیر روسری آبی آسمانی ات سرازیر شد و من پر از همه ی چیزهای خوب شدم و تو کودکانه لبخند زدی و من در دلم آهسته خدا را شکر کردم و . . . اشک ریختم. و این احساس خوشبختی و خوشوقتی یعنی زندگی کردن و کشف و استخراج یک رگه ی تازه تر و باز راهی دیگر. این بار ولی با تو و در کنار تو. و این در کنار تو بودن یعنی تولد خواسته های بلند تر و نزدیک شدن و یا رسیدن به آن حقیقت واقعیت نایافته ای که در نبودش پر از حسرت و آرزوییم و درد و رنج و زخم و . . . آه غزل. این روزها به تو فکر می کنم، به تو، به عشق و به آزادی که دیریست  در زنجیر تاریخ اسیر است و عمریست در دل شعرها و نطق ها و اندیشه ها سرباز می خواهد و اسیر و شهید.

و تو چه قدر خوبی دخترک مو سیاه!

چه قدر چون دختران زیبا و چون مادران مهربان و چون کودکان معصوم و چون  جنگل وحشی و بکر هستی و . . .  چه قدر این روزها به تو فکر می کنم.  

به تو . . .

به عشق . . .

و به آزادی . . .

که خوب است. آری. لغتش همین است:

خوب!!






                                                                                                                     سلام . . .