هرمونوتیک با طعم تهمینه میلانی و شهرام ناظری . . .
مرد ها فکر می کنن که زن ها فکر نمی کنن
زن ها فکر نمی کنن که مرد ها فکر می کنن
مرد ها عشق نداشته رو اثبات می کنن
زن ها عشق داشته رو انکار می کنن
هممون مریضم. خاک بر سر . . . بر سر کی؟! بر سر من
عیده. مثلا. اومدیم شهر باران. ولی مثه چی داره آب آسمون میاد. نشستیم تو خونه. بیکار.
من و خونواده و علمک شیطان و نوروز خیس.
ایشششششششش
یک نکته:
اونا که نمی نویسن غلطم ندارن
عاشق شو.
و دلتنگ. نشناخته ها رو هم انکار نکن.
من حساسم.
ولی عشق آرومت می کنه.
هی!!
من فوق العادم
سلام . . .
+ نوشته شده در شنبه هفتم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 17:20 توسط حسین
|
شاید در حالت عادی بتوان با یک تکه ی بزرگ کیک و یک لیوان نوشابه ی سرد و یک سی دی که پر از فیلم های . . . خوب باشد، شب خوبی را سپری کرد. اما در یک هوای سرد هیچ کدام به درد نمی خورد. در هوای سرد باید نوشت. داغ و تازه. از زخم. از درد. شاید سقف سرد آدم هم به فنا برود. اما ریختن بعضی از عرق ها و خروج بعضی از اوره ها به همه چیز می ارزد. برای گرم شدن می نویسم. البته اگر اسمش نوشتن باشد.