در قاهره
آجری شکسته ام
از دیواری فروریخته که از شرم عریانی
خود می خورد
در تونس
شاخه گلی هستم
به دستان زیباترین دختر انقلابی جهان
به سرخی دستان پرشورش
در کوچه های درعا
اندوهی کشنده ام
در سینه ی مادری نشسته به انتظار
امید بهارم در بیت المقدس
تکثیر نفرتم در طرابلس
در کردستان اما
سرودی نخوانده ام
در تهران
ترسی نهفته
در وطنم
...
دلم تنگ است
اما نه برای تو
برای شریعتی
طالقانی
فرعی های بهشتی
برای وقتی که آخر مطهری
دوباره شریعتی سبز می شود
برای امام حسین
وقتی از شرق به پیروزی می رسد و از غرب به آزادی.
دلتنگ همه مسیرهای نرفته،
به آزادی نرسیده و در انقلاب مانده،
راهی تازه خواهم زد
خیابانی خواهم ساخت
اسمش را تو بگو
شاید به یاد شهری، خیابانی
کوچه ای
خانه ای
کورسوی چراغ اتاقکی
دلم برایت تنگ شد
پ.ن: دنیا با وجود دیاکو جای بهتریست
این دو تا شعر را دیاکو گفته
همین
امروز یک بابایی در تلوزیون می گفت باید یاد بگیریم نه بگوییم تا از مواد مخدر و ایدز در امان بمانیم
سلام . . .
جناب آقای لنکرانی (منظورم فاضل لنکرانیست) و جناب آقا ناصر (مکارم شیرازی) و حضرت آقای حسین شریعتمداری از اقدامات اقتصادی دولت ناراضی هستند!
این نارضایتی در سایت فرارو نوشته شده بود.
منم گفتم اطلاع رسانی کنم و به خانواده و اندرونی و منزل و خلوتی حضرات هم سلام می رسانم.
سلام . . .
یک وبلاگی را همین الان خواندم که نوشته بود چون ژاپنی ها ما را به کارگری قبول نمی کنند پس ما هم نباید اجازه بدهیم افغانی ها به ناموس ما تجاوز کنند. البته در ادامه توضیح داده که ما در تبریز به افغانی ها کار نمی دهیم.
هیچ توضیحی برای این نوشته ی بالا ندارم. یعنی چند تا سئوال داشتم که نپرسیدم. راستش طرف منطق بسیار جالب و درخوری داشت که بالاتر از قدرت ادراک این بنده ی حقیر بود. همین
سلام . . .
قرار است سال تحویل شود. معمولاً سال در یک لحظه ی خاص این طوری می شود.
سال نود یک جوری بود. به سه دلیل نمی گویم که سال مزخرفی بود.
فردا قرار است نود و یک شروع شود. دوست داشتم چند تا ماجرا را یکی کنم و یک داستان بنویسم که به دو دلیل نمی نویسم. دلیل دومش این است که نویسنده نیستم.
سال نود درست است که ارزانی نبود ولی خب زلزله هم نبود و به همین دلیل و یک دلیل دیگر از دولت تشکر می کنم.
به قول حامد کلی آرزوی خوب و صد سال به این سال ها می کنیم که البته هیچ اتفاق خوبی هم نمی افتد.
تمام کائنات منتظرند ببینند آقای سال نام گذاری کننده چه چیزی می فرمایند.
و به تمام دلایلی که فکر می کنید و می کنم امسال که تمام شود ته دلم یک مقداری امید دارم برای سال بعد بعضی ها فعلاً زنده بمانند تا به انتهای ارگانیسم خودشان چوب حراج بزنند که دیرتر بمیرند.
عصبانی نیستم. فقط مانده ام. گیر کردم. حیرت و اینا. شب عیدی تلوزیون اخراجی ها پخش می کند. و چه قدر خوب است که آدم مدفوع نخورد.
محمود گفت ما باید منتظر بهار بشریت باشیم! به نمایندگی از خودم یک عدد موفق باشید به او و خانواده ی محترمش تقدیم می کنم.
سلام . . .
اصولاً جغرافیا معیاریست برای رفاقت که البته بعضی وقت ها تنها معیار رفاقت هم می شود.
کاش نویسنده بودم تا می توانستم یک چیزهایی را بنویسم.
در حال حاضر هر مزخرفی که به ذهن و قلم می رسد همین کثافت خوری های پست مدرن است.
این پست مدرن را تازه یاد گرفتم. خیلی فحش خورش خوب است.
قرار است دیاکو بیاید و برای من و غزل دوغ بیاورد.
البته ما لیوان دوغ خوری هم داریم.
در این جا به لیوان دوغ خوری می گویند لیوان بستنی خوری.
سلام . . .
وقتی قلب یخی یک عدد "موفق باشید" به تمام قواعد و معیارهای سریال سازی در تمام دنیا نشان می دهد، وقتی کلی آدم، انتهای ارگانیسم خود و اقوامشان را جر می دهند تا ثابت کنند پاره شدن حنجره شان فقط از روی دل سوزیست نه انتخابات، وقتی از زمستان فقط سرمایش مانده و برف و بارانش را خدا جای طلبش برداشته، وقتی رئال زارت و زورت برنده می شود اما باز هم مثل یک فاحشه ی نجیب جلوی کاتالان زانو می زند، وقتی قرار است سال تحویل شود و آقای "سال نامگذاری کننده" سال را نام گذاری کند، وقتی گرانی با لارجر باکس آدم را . . . و همه لبخند می زنیم، وقتی سه تا پارک و توقف ممنوع به اندازه ی دیه ی یک جای چپ یک مرد بالغ خرج بر می دارد، وقتی بخاری خراب می شود و باد سرد می آید و پنجره بسته نمی شود، وقتی رأس ساعت ظهر جناب آقای آژانس با بوقش ور می رود و ور می رود و دوباره ور می رود، وقتی هیچ خبری جز همه ی این ها نیست، با اجازه و بی اجازه از همه به خصوص بقیه، تصمیم به ازدواجم را عملی می کنم تا غزل را هم مثل خودم انشاء الله روانی کنم. این کار را به 63 دلیل انجام می دهم که البته کامل شدن دین جزئی از این دلایل نیست.
سلام . . .
اصولا آدمی که به دوستانش کمک نکند آدم نیست. البته یک دانشمند کولوری می گوید آدمی که آدم نباشد احتمالا آدم نیست. بگذریم. من دوستی دارم که کنکور دارد. کنکور ارشد. برای این که افشاگری نشود اسمش را نمی گویم و برای این که به کنکورش کمک کنم یک مقداری پله پله تا موفقیت را معرفی می کنم بلکه مفید فایده بشود.
پله ی اول: ای عارف! یادت باشد که دو هزار و چهارصد و بیست و نه سال است که مردم کنکور ارشدشان را می دهند و از آن جایی که با کمی ارفاق تو هم جزئی از مردم هستی نباید نگران باشی. فوقش مثل بقیه به . . . اذیت می شوی. پس سعی کن خون سرد باشی.
قدم اول: شنیده ای که می گویند خیلی ها برای کیک و ساندیس کنکور می دهند؟ نه؟ نشیده ای؟ درست است. این جمله مربوط به قدیم بود. چون در حال حاضر هیچ کرگدنی برای کیک و ساندیس کنکور نمی دهد. پس این ذهنیت را . . . (چی؟ ذهنیت؟ عارف؟! حتماً شوخی می کنی) از دماغت بیرون بیاور وخون سرد باش
گام آغازین: با خودت مداد ببر. مداد پاک کن و مدادتراش را بی خیال شوی بهتر است. هر چه کم تر به مستطیل ها گند بزنی رتبه ات خوب تر می شود. با خودت آب سرد ببر. (خب راستش به علت کمبود نوشیدنی غیر الکلی در کولور فکر نمی کنم عرق سگی مانعی داشته باشد) به هر حال برای خون سردی خوب است.
پله ی نخستین: سعی کن یک دوست و رفیق مذکر برای خودت پیدا کنی. این ربطی به کنکور نداشت. گفتم حالا که گوش هایت مثل گیرنده ی دیجیتال بیرون زده کمی نصیحتت کنم تا در آینده این قدر خون گرم نباشی.
حرکت اول: روزی یک بابایی به مدت 63 شب تمام یقه ی خدا را گرفته بود و التماس می کرد که مرا در قرعه کشی بانک فلان برنده کن. بعد از 63 شب شخص خداوند تبارک و تعالی با زانو صورت طرف را آبستن کرد و با صدای آل پاچینو دم گوشش داد زد که مرتیکه جفنگ تو که هنوز توی آن بانک کوفتی حساب باز نکرده ای
گام نهایی: راستش روایت مستند قبلی را برای آمادگی روحی جناب عالی گفتم تا شرایط مهیا شود. پس وظیفه ی خودم می دانم که گوشزد کنم بعید می دانم شعورت به ثبت نام کنکور رسیده باشد. پس . . .
خون سرد باش عارف
سلام . . .
بی مقدمه و بی تعارف یک چیزی بگویم. گالیله کرم داشته. باور کنید. حالا قسم نمی خورم. ولی گالیله کرم داشته. یعنی توهم داشته. این توهم – منظورم همان مزخرفیست که در مورد قلقلی بودن زمین می خورد و می گفت – مثل کرم روحش را در انزوا . . . اذیت کرده. بعد نشسته با خودش و . . . جوارح ناموزونش (عطار نیشابوری می گوید همه ی کرموها جوارحی ناموزون دارند) حرف زده و به این نتیجه رسیده که باید کرمش را یک جایی خالی کند. بعد هم از آن جایی که کرم هر جایی بیرون نمی آید، تصمیم گرفت دانشمند شود. در آن سال ها هم چون کلیسا خودش کلی کرم از نوع مرغوب داشته (خیام، عمر، کرم شناسی، بلخ، ص: 35) اعصاب و روانی برای رقابت با یک خط تولید جدید یا حتی شیوه ی تولید جدید که مارکس آن را شیوه ی تولید فئودالی می نامد و در گذار به سرمایه داری یک چیزهایی از خودش بیرون می دهد و روی زمین می ریزد که این چیزها موجودات لزج و بی مهره ای هستند به نام کرم که در روند تکاملی خود در طول چهار میلیون و هفتصد و بیست و پنج هزار و ششصد و نود و یک روز (یعنی دقیقاً تا همین الان) یک مقدار لزج تر شده که آن هم به جهت مهاجرت های صورت گرفته بوده. در هر حال کرم ها مثل پرندگان کرم نداشته اند که بال و البته مقعد خود را لزج کنند تا مثلاً دو تا کوه و سه تا دشت و یک رودخانه آن ورتر لششان را پایین بیاورند و لانه سازی کنند به مدت یک فصل و بعد هم یک مهاجرت دیگر و یک . . . نه خیر. کرم ها جاهایی در خور شأنشان پیدا می کردند. جایی لزج و گرم و مرطوب (کرم های فرمانروا که کرم هایی کهنسال بودند جایی داغ و خیس داشتند). این جاها برای مسافرت های دائمی به آن ها کمک می کرد. آن هم نه مهاجرتی شبیه مهاجرت این پرندگان بخت برگشته. مهاجرت از قرنی به قرن دیگر. از کلیسایی به کلیسای دیگر. از معبدی به معبد دیگر و از مقعدی به مقعد دیگر.
منابع:
کرم شناسی، عمر خیام، نیشابور،1132م، نشر بلخ
آسیب شناسی کرم، نیشابوری، عطار، بلخ، 1145م، نشر نیشابور
kermshenasi in the kharej. gholam and hamkaran. 1789
سلام . . .
مریضم. نه این که مرض داشته باشم. مریضم. سرماخوردگی. آب ریزش. آب بینی. آب دماغ که اصلاً آب خوبی نیست. از معدود آب هایی است که خوب نیست. بدنم سست شده. بی حال و کرخت. سر درد و سر گیجه. تنم بوی الکل می دهد. فکرم به جایی بند نمی شود. اوضاع هم به هم ریخته اساساً. مشتری می آید و قرص سردرد می خواهد. راننده تاکسی روی داشبوردش نوشته کجایند مردان بی ادعا؟ مدام هم یک چیزهایی از دختری که جلو نشسته است را نگاه می کند. حالش خراب است. البته مریض نیست. چون آب دماغش نمی آید. مرض دارد. سکه به شدّت جفتک می اندازد. تلوزیون آهنگ های دفاع مقدس پخش می کند. مادرم برای پدرم فال می گیرد. نوشته به دختر مورد علاقه ی خود خواهی رسید. پدرم لبخند می زند. هوا سرد شده. آسمان آبش نمی آید. آسمان هم مرض دارد انگار. نمی دانم. زمین و خاک مزخرف و لجنیست. آسمان حق دارد تحریک نشود. دانشگاه می گوید وام گرفته ام و باید پسش بدهم. می گویم نگرفتم. می گوید حق با شماست ولی الان پول را بدهید تا بعداً پسش بدهیم! آب دانشگاه نمی آید. دانشگاه هم مرض دارد. خبر اصغر فرهادی هنوز به صدا و سیما نرسیده. فیلم می بینم. کار که به محبت می رسد در اتاق باز می شود. اوضاع بدیست. مریضم. آب ریزش. آب بینی.
سلام . . .